تبليغاتX
حرفی از دل

حرفی از دل

باور کن پاییز پایان روییدن نیست

چه  روزها که با یاد تو با درختان پر حوصله گردو درد و دل کردم،آنقدر منتظر ماندم

 

که همه پنجره ها مرا می شناسند.می خواهم با شکوفه های سیب برایت تابلویی

 

بکشم و با اشکهایم گرد و غبار را از کفش هایت بشویم،می خواهم تا بغض هایم را با

 

صدای آمدنت آب کنم،دلم برایت تنگ شده....آنقدر منتظرت مانده ام که قلبم دیگر با

 

عقربه های ساعت حرکت می کند ......

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت20:18توسط دختر پاییز | |

معنای زنده بودن با تو بودن است

 

رها،اسیر

           

               دلتنگ،شاد

 

                          سیر ،گرسنه

 

روزی که بی تو سر آید مرا مباد....

 

 

 

بی تو

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت19:38توسط دختر پاییز | |

بگذار آدم ها تا می توانند سنگ باشند

 

 

...................من و تو.....................

 

 

              از نژاد چشمه ایم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت20:58توسط دختر پاییز | |

شاید برایت بارها باید بگویم

که در رگ های من جاری شدی چون خون

که از من ساختی بار دگر مجنون

شاید از شکوه عشق خانمانسوز برایت بارها باید قسم ها یاد کرد؟

برایت بارها باید سر سجده فرو آورد؟

شاید به دست تو به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد؟

به دنبال تو تا خورشید باید رفت

به پیش پای تو شاید که چون یک مشت خاک بی بها گردم؟

برای قلب تو شاید خدا گردم؟

نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای می گیرم؟

و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم......شاید

نمی دانم که بعد از روزهای گرم و شیرین

که بعد از سالهای سخت و دشوار

زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد

و یا این آرزو در نطفه می میرد .....شاید....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت15:36توسط دختر پاییز | |

با چشمان تو مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست

به آسمان بگو...............

چشمان تو

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت19:4توسط دختر پاییز | |

می دانم خسته شده ای

تو به تندیس بلورین من دل باختی

نه به این آوای محزون همیشه در گلویم

مثل آینه می خوانمت

می ترسی روزها آسمان را پرستاره ببینم

می ترسی بغض کنم

می ترسی اشک بریزم

ببین

باور کن می دانم

چشم هایت در حدقه می چرخند تا مرا پیدا کنی

می دانم پنجره را وقتی تگرگ می بارد

به خاطر من می گشایی

ببین

حتی می دانم به خاطر من نفس می کشی

اما از این پیکره چه انتظار داری ؟

لب هایم را به خنده تراشیده اند

مجبورم به همه لبخند بزنم

این شوخی را بر پیکره تراشان ببخش

نگران نباش

تو پیرم نکرده ای

اصلا این چروک ها که نشان پیری نیست

وقتی بشکند

یادت می آید

که اینها چروک نبود

ترک بود!.......

تندیس بلورین

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت18:59توسط دختر پاییز | |

وقتی رفتی برف می بارید

هنوز هم برف میبارد

رد پایت را چه کنم؟..........وقتی رفتی...

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت14:41توسط دختر پاییز | |

گل من

گل من با من باش و هر دم صدایم کن

تا به آرامش صدایت پرواز کنم.......

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت19:22توسط دختر پاییز | |

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت20:24توسط دختر پاییز | |

من وتو هر دو سوخته یک آتشیم

اینک چه فرق می کند

که من دختر پاییزم و تو .....

ازنسل باران

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت13:13توسط دختر پاییز | |

من یه عمره آزگاره به نگاهتون اسیرم

شما دریا شما بارون بنده پیشتون کویرم

تن تون مثل بهاره بنده یک برگ خزونم

تن و جونتون سلامت غمو دردتون به جونم

چشماتون عمیق و مشکی مژه هاتون سایه بونم

حرفاتون مثل یه شعر شما شاعرین گمونم

شب تنهایی عاشق به بلندی مثل دریاست

شب عاشق تا همیشه به امید صبح فرداست

بین ما واسه رسیدن دو تا دیوار بلنده

دوتا سد به اسم آغاز که به یه نگاهی بنده

کاشکی دیوار جدایی بشکنه با یه نگاتون

دل من کاشکی بیفته مثل فرشی زیر پاتون

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت13:10توسط دختر پاییز | |

سر خود را مزن اینگونه به سنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

منشین در پس این بهت گران

مدران جامه خود را مدران

مکن ای خسته در این بغض درنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین

سینه را ساختی از عشقش سر شارترین

آنکه می گفت منم بهر تو غم خوارترین

چه دل آزارترین شد چه دل آزارترین

نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند ن

نه همین در غمت اینگونه نشاند

با تو همچون دشمن دارد سر جنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

ناله از درد مکن

 آتشی را که در آن سوخته ای سرد مکن

با غمش باز بمان

سرخ رو باش ازاین عشق و سر افراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون رنگ

دل دیوانه تنها دل تنگ

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت16:23توسط دختر پاییز | |

اگر عشق نبود تکلیف دلم چه بود

از دست تو در این همه سرگردانی؟.........

+نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت21:47توسط دختر پاییز | |

سپیده که سر بزند                                                                                                  

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه آنچه در بهار بوییدیم

پس به نام زندگی (هرگز مگو هرگز)

+نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت19:22توسط دختر پاییز |