تبليغاتX
حرفی از دل

حرفی از دل

باور کن پاییز پایان روییدن نیست

 

 

یا مهدی!

وقتی آمدی سراغی از من مگیر

چگونه پیش نگاه آسمانیت کوله بار گناهم را دست گیرم؟؟؟

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت14:18توسط دختر پاییز | |

 

 

با توام ای لنگر تسکین

 

                               ای تکانهای دل              ای آرامش ساحل

 

با توام ای نور،ای منشور

 

                               ای تمام طغیانهای آبی      ای کبود ارغوانی

 

با توام ای دلشوره شیرین

 

                                با توام ای شادی غمگین    با توام ای غم،ای مبهم

 

ای نمی دانم....

 

                                هر چه هستی باش           اما کاش....

 

اما نه!

 

                                جز این آرزویی نیست     هرچه هستی باش،اما باش... 

 

 

   

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت22:47توسط دختر پاییز | |

صدایش منظم و پی در پی در گوش جانم می پیچد.تیک تاک، تیک تاک، شگفتا! لحظه هایش

 

آشناست. برای صدمین یا نه شاید هزارمین بار به عقربه ها می نگرم. زمان: نیمه شب هفتم

 

مرداد.((سالگرد آشنایی عشق بر شما تهنیت باد))یکباره خانه از فرط هیجان به وجد می آید،

 

 دیوارها یکصدا سرود همصدایی می خوانند،آه!خدایا چه می بینم تمام وسایل خانه بی امان

 

تشویق می کنند و ثانیه ها قشنگ تر از همیشه به پایکوبی می پردازند. سکوتم را خاطری

 

شیرین در بر می کشد.عزیزترین خاطراتم خاطراتی که پیش تو جان گرفت،قلبم را سنگین

 

می کند. لحظه ها دوباره می آورند یاد و خاطرات تو را، نگاه تو را، صدای تو را و اینک

 

یک سال گذشته و من هنوز در برگریزان قلبم عشق تو را، تنها عشق تو را دارم. صبر کنید!

 

آی لحظه ها، با شما هستم بایستید. ترسم گذارتان او را از من بگیرد صبر کنید، آخر... ملتهب

 

 از آشفتگی قلبم چشم از عقربه ها برمی گردانم، یک سال گذشته و من جز یاد تو در دل هیچ

 

ندارم. فاصله هامان را در فاضلاب زمان گم کرده ام. دوباره من هستم و تو، غریبه آشنا! ما

 

به هم نزدیکیم، به اندازه قلبهامان. چه زیبا خصلتی دارد روزگار، شب از نیمه گذشته و من

 

هنوز با یاد تو سفید را سیاه میکنم. چشمانم را می بندم و با خاطرات تو آرام به خواب می

 

روم. شاید امشب پر ستاره ترین شب خدا باشد کسی چه می داند ؟؟؟

 

 

 

جواب عشق

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت22:1توسط دختر پاییز | |