|
یا مهدی! وقتی آمدی سراغی از من مگیر چگونه پیش نگاه آسمانیت کوله بار گناهم را دست گیرم؟؟؟
با توام ای لنگر تسکین ای تکانهای دل ای آرامش ساحل با توام ای نور،ای منشور ای تمام طغیانهای آبی ای کبود ارغوانی با توام ای دلشوره شیرین با توام ای شادی غمگین با توام ای غم،ای مبهم ای نمی دانم.... هر چه هستی باش اما کاش.... اما نه! جز این آرزویی نیست هرچه هستی باش،اما باش...
صدایش منظم و پی در پی در گوش جانم می پیچد.تیک تاک، تیک تاک، شگفتا! لحظه هایش آشناست. برای صدمین یا نه شاید هزارمین بار به عقربه ها می نگرم. زمان: نیمه شب هفتم مرداد.((سالگرد آشنایی عشق بر شما تهنیت باد))یکباره خانه از فرط هیجان به وجد می آید، دیوارها یکصدا سرود همصدایی می خوانند،آه!خدایا چه می بینم تمام وسایل خانه بی امان تشویق می کنند و ثانیه ها قشنگ تر از همیشه به پایکوبی می پردازند. سکوتم را خاطری شیرین در بر می کشد.عزیزترین خاطراتم خاطراتی که پیش تو جان گرفت،قلبم را سنگین می کند. لحظه ها دوباره می آورند یاد و خاطرات تو را، نگاه تو را، صدای تو را و اینک یک سال گذشته و من هنوز در برگریزان قلبم عشق تو را، تنها عشق تو را دارم. صبر کنید! آی لحظه ها، با شما هستم بایستید. ترسم گذارتان او را از من بگیرد صبر کنید، آخر... ملتهب از آشفتگی قلبم چشم از عقربه ها برمی گردانم، یک سال گذشته و من جز یاد تو در دل هیچ ندارم. فاصله هامان را در فاضلاب زمان گم کرده ام. دوباره من هستم و تو، غریبه آشنا! ما به هم نزدیکیم، به اندازه قلبهامان. چه زیبا خصلتی دارد روزگار، شب از نیمه گذشته و من هنوز با یاد تو سفید را سیاه میکنم. چشمانم را می بندم و با خاطرات تو آرام به خواب می روم. شاید امشب پر ستاره ترین شب خدا باشد کسی چه می داند ؟؟؟
|
درباره من![]()
دختری که در پاییزی ترین فصل خدا چشم گشود مجبور شد پاییز گونه زندگی کند وبی شک در پاییزی ترین فصل خدا چشم از جهان خواهد بست.گله ای نیست روزگار با تمام روزهای پاییزی اش زیباست و من عاشق پاییزم.......
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
آرا
دست نوشته های دل پاییزی |