|
توی باغا گل سرخی توی آسمون ستاره جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم شب که چشمامو می بندم باز نمیذاری بخوابم عکس تو جور عجیبی توی چشمام می درخشه دیوونم خدا می دونه کاش خودش منو ببخشه توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون تو همونی که گرونه نمیاد به دستم آسون وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینی مشکل اینه چون عزیزی هر جا باشی نازنینی سفر دور و دارزت بی خطر باشه الهی بی خبر منو گذاشتی ولی نه تو بی گناهی قیمت نگاه نازت خیلیه مثل صداقت مثل خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت توی خرداد،گل یاسی توی آبان،گل مریم چه شکنجه قشنگی میکشی منو تو کم کم چه تفاهمی،تو عاقل دل من مات و دیوونه درمونم دست چشاته اینم آخرین بهونه دل تو یه وقتا سنگه یه روزم مثل بلوری شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری حوصله که داشته باشی دو سه جمله میگی گاهی اما میلت که نباشه نداری حتی نگاهی چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی چی بگم قحطی واژه ست هر چی هستی خیلی خوبی عکس نازت و گذاشتم گوشه سفید دفتر تا دیگه هیشکی نبینه هر چی پنهون باشه بهتر یه روزی میشی یه دریا فرداش اما مثل کوهی هر چی که دلت میخواد باش هر جا باشی با شکوهی وقتی که بارون میگیره چشمام از عشق تو خیسه دل برات به قول سهراب زیر بارون مینویسه تنها آروزوم همینه تا یادم نرفته راستی کاش یه روز بهم بگی که من همونم که میخواستی ... (مریم حیدر زاده)
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه از منبر بلند باد که بالا میرود درختان چه زود به گریه می افتند...
ابری ترین روزهایم، پیشکش سبزترین نگاه تو امشب تماشایی تر از همیشه ای فقط کمی بارانی تر شو با من بگذار ابرک چشمانم، رنگین کمان عشق را از پس این بغض دیر پا،به ارمغانت بیاورد پس ببار تا من خاکت شوم...
|
درباره من![]()
دختری که در پاییزی ترین فصل خدا چشم گشود مجبور شد پاییز گونه زندگی کند وبی شک در پاییزی ترین فصل خدا چشم از جهان خواهد بست.گله ای نیست روزگار با تمام روزهای پاییزی اش زیباست و من عاشق پاییزم.......
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
آرا
دست نوشته های دل پاییزی |