|
کاش می دانستم چیست؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست! آه ! وقتی تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی آه ! وقتی که تو چشمانت آن جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه دل سوخته می گردانی موج موسیقی عشق، از دلم می گذرد روح گلرنگ شراب در تنم می گردد دست ویرانگر شوق پرپرم می کند ای غنچه رنگین ـ پرپر ـ من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد برگ خشکیده ایمانم را، در پنجه ی باد رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز، نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر، اعتزاز ابدیت را می بینم. نگاه امروزت نگاه تابانت گرمی فروغ چشمانت، بتی انداخته در جانم که تا ابد گرم است زمستانم... |
درباره من![]()
دختری که در پاییزی ترین فصل خدا چشم گشود مجبور شد پاییز گونه زندگی کند وبی شک در پاییزی ترین فصل خدا چشم از جهان خواهد بست.گله ای نیست روزگار با تمام روزهای پاییزی اش زیباست و من عاشق پاییزم.......
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
آرا
دست نوشته های دل پاییزی |