|
به دنيا آمدم، ميان هوچي زمان چشم گشودم و راه رفتن آموختم.هر شب با لالايي گرم مادر ميان آغوش بزرگ
و بي دغدغه اش آرميدم. چون سحر گاه چشم از هم مي گشودم هواي ملايم نفس هايش، صداي آرام صبح بخير گفتنهايش، بوسه هاي گرم وعاشقانه اش و دستان بي ريا و مادرانه اش به من نويد مي داد روزي دگر است . برخيزكه غول سياه شب بار سفر بسته، حركتي بايد. بزرگتر شدم، مادر م به من آموخت براي رسيدن سعادت دانش بياموزم و به جاي آغوش پرمهرش بر نيمكت چوبين مدرسه تكيه زنم .سالهايم گذشت و بر بهاران زندگيم افزود،نه ديوار كلا س و مدرسه،نه فريادهاي خشمگين و پي در پي معلم كه هر دم چون تازيانه اي بر پيكره دلم نشانه ميرفت،نه نمراتي كه نشان از يك سال تلاش بي حاصلم بود،نتوانست از كودكي كه سالها با روياهاي قشنگ و كودكانه اش خاطره ها ساخته بود جواني خشك و پوشالي بسازد كه خاطره هايش را ميان خطوط درهم وآشفته كتاب و دفترهايش جا گذاشته. تا اينكه در زمهرير روزگار آنگاه كه خواستن گنگ ترين صيغه انسانيت بود، تو را ديدم.تو به من آموختي به پاس صداقت چشمانت سبز بمانم،تو به من آموختي در تشييع دور نگي بر يكرنگي دستانت سجده گذارم،تو به من آموختي بغض هزاره چشمانم را بر بهار جاويد نگاهت قرباني كنم ،كنون: آموزگار روزهاي من ! چه مي خواهي كه من از طينت زشت روزگار هنوز لرزانم ،چه ميخواهي كه من قصه رنج دلم را ميان دستان سردي كه هنوز بوي كودكي مي دهد پناه دادم، بلكه روزگاري بسپارم به چشم هراسان كودكي كه فردا حاشا ميكند، گناه من چيست؟به نمناكي دل بي پناهي كه گوشه چشم تو مامن دلتنگيش بود،به ويرانه اي كه قدوم تو آبادش ساخت،زمن هيچ بردل مگير كه جور افعيیان اين زمان دردها بر دلم وزخم ها بر احساسم به يادگار گذاشته. بگذار در آرامش لحظات تو نفسي تازه كنم .بگذار بدانم با تو،به خود،اين من نورس و بي ياور رسيده ام بگذار در غروب اين همه خوبي بتابم بر سيماي باورهايم.به آنچه خواستم و مانع شدند،به آنچه بودم و نگذاشتند. بگذار باور كنم كسي هست كه سادگي دلش را به پاي معصوميت دل كودكي گذارد كه هيچ گاه نخواست بزرگ شود.كودكي كه دنياي سياه آدمها را هرگز آرزو نكرد. بگذار به احترام روزهاي كودكي ام كودك بمانم ....
|
درباره من![]()
دختری که در پاییزی ترین فصل خدا چشم گشود مجبور شد پاییز گونه زندگی کند وبی شک در پاییزی ترین فصل خدا چشم از جهان خواهد بست.گله ای نیست روزگار با تمام روزهای پاییزی اش زیباست و من عاشق پاییزم.......
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
آرا
دست نوشته های دل پاییزی |