تبليغاتX
حرفی از دل - به یاد دل مهربانت

حرفی از دل

باور کن پاییز پایان روییدن نیست

 

امروز به یاد دل مهربانت دوباره می نویسم، از تو برای تو. باز دلم تنگ است برخنده

 

دلگشایت. بخند امید شیرینم، با نگاهت هم بخند، دیرگاهیست بر خلوص خنده ات شادم.

 

میان سینه پاکت پناهم ده، که این طفل هراسان را جز این تمنایی نیست. بی تو در میان

 

 هیایوی پوچ آدم هاگم خواهم شد، بی توتمام لحظات را خواهم گریست. بی صدا خواهم

 

مرد، شبی تنها خواهم رفت از اوج خوشبختی تا قعر نابودی. فرو خواهم چکید چون

 

شبنمی از جان پوچ این زندگی، وتو... آه!و تو را هیچ نمی دانم شاید آنگاه بر سکوت

 

دیواری خیره شوی که نامم را بر آن آذین بسته اند. شاید لحظه ای حس کنی چقدر تنها

 

شده ام،دیگر کسی نیست در غمت سوزد،به درگاه خدایش خوشبختی ات را خواهد.

 

 کسی نیست بر دل شب های تار،کلامی بر برگه ای بیاراید تا شور دیدنش را تسلا

 

 بخشد.کسی نیست بر ناز خنده ات زندگی یابد. پس بیا پیمانی جاودانه بندیم و بدان گر

 

 اینگونه مانیم بر قداست عشقمان فرشتگان زبان به ستایش خواهند گشود  و من چقدر

 

 تنها شده ام در این وادی دور.خوب می دانم که دیگر مرا تاب دوری نیست،پس بیا بر

 

 بهار بودنم بهانه باش که دوریت را خزانی ناگریز است...

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت22:43توسط دختر پاییز | |