|
امروز به یاد دل مهربانت دوباره می نویسم، از تو برای تو. باز دلم تنگ است برخنده
دلگشایت. بخند امید شیرینم، با نگاهت هم بخند، دیرگاهیست بر خلوص خنده ات شادم.
میان سینه پاکت پناهم ده، که این طفل هراسان را جز این تمنایی نیست. بی تو در میان
هیایوی پوچ آدم هاگم خواهم شد، بی توتمام لحظات را خواهم گریست. بی صدا خواهم
مرد، شبی تنها خواهم رفت از اوج خوشبختی تا قعر نابودی. فرو خواهم چکید چون
شبنمی از جان پوچ این زندگی، وتو... آه!و تو را هیچ نمی دانم شاید آنگاه بر سکوت
دیواری خیره شوی که نامم را بر آن آذین بسته اند. شاید لحظه ای حس کنی چقدر تنها
شده ام،دیگر کسی نیست در غمت سوزد،به درگاه خدایش خوشبختی ات را خواهد.
کسی نیست بر دل شب های تار،کلامی بر برگه ای بیاراید تا شور دیدنش را تسلا
بخشد.کسی نیست بر ناز خنده ات زندگی یابد. پس بیا پیمانی جاودانه بندیم و بدان گر
اینگونه مانیم بر قداست عشقمان فرشتگان زبان به ستایش خواهند گشود و من چقدر
تنها شده ام در این وادی دور.خوب می دانم که دیگر مرا تاب دوری نیست،پس بیا بر
بهار بودنم بهانه باش که دوریت را خزانی ناگریز است...
|
درباره من![]()
دختری که در پاییزی ترین فصل خدا چشم گشود مجبور شد پاییز گونه زندگی کند وبی شک در پاییزی ترین فصل خدا چشم از جهان خواهد بست.گله ای نیست روزگار با تمام روزهای پاییزی اش زیباست و من عاشق پاییزم.......
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
آرا
دست نوشته های دل پاییزی |