تبليغاتX
حرفی از دل - فردایی با تو

حرفی از دل

باور کن پاییز پایان روییدن نیست

 

وقتی اومد شمیم اطلسی عشقش سایه انداخت به باغچه

 

کوچیک دلم.گل بوته های امیدم زیر بارون مهربونیاش بار ور شد.

 

سبز شدم، باغچه خشک دلم جوونه زد(شد باغبون خوب باغ زرد

 

بی کسی)اون روز خدا برای بنده هاش قصه می گفت،قصه پاک

 

همنفسی.تو طنین گفته هاش فرشته هالالایی خوندن، بدیها

 

چشماشونو بستند،قشنگی ها تو قشنگی چشمای قشنگش

 

 جون گرفتند.آره! اومدی مهربونم ! "سایه شدی تو داغ آفتاب

 

خستگیهام" بهارم ! "آفتاب شدی تو تاریکی زندون دلم" آفتابم !

 

"شدی آسمون یه کویر دلواپسی" آسمونم !... امروز برت سوغات

 

 آوردم از یه شهر رفاقت،سبد سبد ستاره.اومدم مهمونی چشمات،

 

زیر زلال خنده هات. می خوام بارون بشم بکوبم،ببارم،رو صخره

 

 بد رنگ دلتنگیهام.مرحم بشه نم عشقت به مشام ندیدنام. امروز

 

 پر از یاد توام.نشستم کنار قاب عکس خیالی که تصویر گر

 

چشمای همیشه عاشق توست.کنار چند تا یادگاری،با یادت

 

عالم قشنگی ساختم.لحظه ها نوید تو رو دارن فردایی با تو،

 

هر چند کوتاه اما چون یادت شیرینه شیرین ...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت16:43توسط دختر پاییز | |