|
روز میلا دختر پاییز برگی بود از ماه هزار و یک رنگ اندوه... پروردگار من،خدای خوب من، چشم به آسمان رحمت تو دوخته ام،نا امیدم مکن... . . . ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این بوستان و این مستان مکن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن بر درختی کاشیان مرغ توست شاخ مشکن،مرغ را پرّان مکن جمع شمع خویش را بر هم مزن قصد این پروانه حیران مکن گرچه دزدان خصم روز روشنند آنچه میخواهد دل ایشان مکن کعبه اقبال ما این درگه است کعبه امید را ویران مکن نیست در عالم ز هجران تلخ تر هر چه خواهی کن،ولیکن آن مکن
|
درباره من![]()
دختری که در پاییزی ترین فصل خدا چشم گشود مجبور شد پاییز گونه زندگی کند وبی شک در پاییزی ترین فصل خدا چشم از جهان خواهد بست.گله ای نیست روزگار با تمام روزهای پاییزی اش زیباست و من عاشق پاییزم.......
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
آرا
دست نوشته های دل پاییزی |